|
محمد مهدي شير محمدي نائب رئيس انجمن روزنامه نگاران مسلمان ايران


رسانه ابزار اصلي شكلدهي جامعه است. معمولا رهبران جوامع سعي مي كنند از رسانه براي مهندسي افكار عمومي استفاده كنند. اين سعي, چيز جديدي هم نيست; يك سعي تاريخي است. ما در تمدن اسلامي, شاهديم كه به خوبي از رسانه بهره گيري ميشود. منبر به عنوان عالي ترين رسانه فرهنگي, اسلامي, كارش مهندسي و هدايت باورهاي جامعه است. فكر مي كنم اساسا اگر يك باور و يك عقيده رسانه اي نشود عمومي نمي شود. رسانه يك شمشير دو دم است و كاركردش هم دوگانه است; هم مي تواند كاركرد مطلوب و مفيد داشته باشد و هم كاركرد مخرب. اگر يك تيغ دست زنگي مست بيفتد بحران توليد مي كند, خشونت ايجاد مي كند. ما در صدر اسلام داريم كه حضرت امير قصاصون را از مسجد اخراج مي كنند, يعني اجازه ي بهره گيري از نهاد مسجد را به عنوان يك نهاد رسانه اي به افسانه پردازان نمي دهد. اينجا جاي بلا× ارشاد است, جاي افسانهپردازي نيست. متاسفانه رسانه هاي نوين و فرا نوين - به تعبيري مدرن و پسامدرن - مديريت شان آنقدر كه بايد سازگار با فرهنگ اسلامي نيست و مديران رسانه هاي مدرن يا با فرهنگ اسلامي ما آشنايي عميق ندارند و يا اساسا آن را قبوي ندارند, بنابراين آن جور كه بايد در خدمت هدايت جامعه به سمت خير و صلاح نيستند. كاركرد رسانه تعالي بخش است. وظيفه اش هدايت و بلا× جامعه است. اساسا در فرهنگ اسلامي, كاركرد رسانه, ارشاد, تعالي و هدايت جامعه است. مصداق آن به شيوه ي سنتي مي تواند منبر باشد. در فرهنگ مدرن, كاركرد رسانه, سوداگري است. اساسا رسانهي مدرن مثل روزنامه براي پاسخ به نيازهاي سوداگران تاسيس شده است. به عنوان مثاي آن تاجر بورژوايي كه در "ژنوا" زندگي مي كرد مي خواست بداند كه قيمت اطعمه و اشربه و البسه و... در ميلان چقدر است. اين نياز, در ابتداي دوره ي مدرنيته, تاسيس روزنامه را موجب شد. روزنامه در ساخت تمدن غرب موازي با كليسا شكل گرفت. يك نياز ديگري را مي خواست شكل بدهد. از آن جايي كه جامعه ي ايراني, يك جامعه ي مسلمان و شيعه است اگر رسانه ي سنتي - از حيث قديمي بودن و پايبندي به سنت هاي الهي - و رسانه ي مدرن و فرامدرن آن, سازگار با فرهنگ اسلامي عمل كند مورد اقباي جامعه واقع مي شود, اگر ناسازگار با فرهنگ اين ملت حركت و اطلاع رساني كند, برخورد قانوني هم با آن نشود, با قهر ملي مواجه خواهد شد. نمونه هاي آن را هم ديدهايم, مردم پس مي زنند و جواب نميدهند. ممكن است من تعلق خاطري نسبت به يك جناح داشته باشم, يعني باورم اين باشد كه يك جناح كاركردها و توانمندي هايش بيشتر است اما من يك چيزهايي را نمي توانم فراموش كنم و آن اين است كه من عضو هر جناحي كه باشم يا نويسنده ي هر روزنامه اي كه باشم مي دانم كه بهتان زدن خلاف فرهنگ اسلامي است, باصطلاح شانتاژ, درو× و تهمت زدن مورد پذيرش اسلام واقع نميشود. يك مسلمان نمي تواند حريم شخصي افراد را افشا بكند. پيامبر اسلام (ص) توصيه مي كنند كه نقد در شرايطي بصورت علني مطرح نشود. اينكه من هر چيزي را حتي وضع ظاهري يك سياست مدار را هوچي گري بكنم و در روزنامه بياورم, اين با فرهنگ اسلامي سازگار نيست, چه روزنامهي دست چپي باشد چه روزنامهي دست راستي. رسانهي مدرن نسبت به رسانهي سنتي از توان و سرعت بالايي برخوردار است. شما ميتواني در كمترين زمان به دورترين نقاط كشور پيامك بزني اما منبر اين توان را ندارد. اتفاقي كه در كشور ما افتاده اين است كه دست اندركاران رسانه هاي جديد در كشور ما, شيوه ي عمل مقيد به اخلاق اسلامي را بلد نيستند, براثر غفلت يا بعضا بر اثر غرض فعاليت مي كنند. كسي كه فن خطابه براي منبر را آموزش مي ديد مدت ها اين آموزش را طي مي كرد. خدا رحمت كند مرحوم آقاي فلسفي را, مي فرمود كه شما حق نداريد يك شبهه اي را به صورت مبسوط مطرح كنيد, بعد جوابش را در ادامه ي آن بدهيد چرا كه ممكن است مخاطب شما وقتي توضيحات خودتان را ارا‚ه ميدهيد پاي منبر شما ننشيند, يعني موقعي كه ميخواهيد جواب بدهيد برود. آن وقت شما مسغوليت اخلاقي در برابر شبهه اي كه در ذهن او ايجاد كردهايد داريد. لذا بايد در حين مطرح كردن شبهه مرحله به مرحله جواب را هم داد. هرچه شبهه را باز مي كنيم, جوابش را هم بدهيم. آيا چنين تعهدي براي رعايت اخلاق, براي تبعيت از منطق, در رسانه هاي جديد - مثلا از طرف مجريان صدا و سيماي ما, خبرنگاران ما در مطبوعات يا صدا و سيما - وجود دارد؟ آيا اين تقيه به آنها آموزش داده مي شود؟ آيا رعايت مي كنند؟ معلوم است كه رعايت نمي كنند. من نمي گويم خبرنگاران و فعالين رسانهها, همگي غرضورزي مي كنند, منتها معتقدم آنها با شيوه عمل آشنا نيستند و نمي توانند خوب رعايت كنند. اتفاقا در مواردي كه مقام معظم رهبري به طور مصداقي تصريح مي كنند اين شيوهي اطلاعرساني نادرست است, بسياري از روزنامه نگاران و خبرنگاران ما رعايت ميكنند و مي پذيرند, منتها چون با شيوهي عمل به خوبي آشنايي ندارند, در خيلي از موارد نادرست عمل مي كنند. من فكر ميكنم بايد فراتر از مسا‚ل روزمره به اين پديده نگاه كرد. در آموزش هاي قديم ما يك مغازه دار مجبور بود كه برود شيوه ي معاملات اسلامي را ياد بگيرد تا مثلا بقالي اش را اداره بكند به همين صورت يك خطيب هم ياد مي گرفت شيوه حسن بيان را رعايت بكند. عده و عده رسانههاي ما زياد شده است, مدرن شده اند, اما آيا اخلاق اسلامي, شيوه اطلاع رساني مبتني بر فرهنگ اسلامي را هم ياد گرفتهاند؟ به نظر من چنين نيست. آيا همان طور كه فرد در آداب فردي خودش به توضيح المسا‚ل مراجعه مي كند, از فقه فردي استفاده مي كند تا يك زندگي توام با ايمان داشته باشد, آيا در حيطه ي عملش در عرصههاي مختلف از جمله در عرصه رسانه هم به توضيح المسا‚لي كه پاسخگوي نيازهاي او باشد مراجعه مي كند؟ آيا ما اساسا توضيح المسا‚ل اين چنين كه پاسخگوي نيازهاي يك خبرنگار و روزنامه نگار باشد در دسترس داريم؟ من فكر مي كنم اساتيد ما در حوزه هاي علميه بايد چتر فقه را به عرصههاي رسانه اي هم بكشانند, آن وقت خيلي از اين مسا‚ل حل خواهد شد. ما نياز داريم فقيه نسبت به اين مسا‚ل هم در عالم رسانه جواب بدهد; اين كه من چه جور خبررساني بكنم كه مثلا خلاف عفت عمومي نباشد, در اين صورت خيلي از خبرنگاران اين مسا‚ل را رعايت خواهند كرد. من به حكمي بر مبناي تفكر خودم رسيده ام, من چيزي به عنوان رسانهي مستقل را باور ندارم. در يك مناظره با سردبير يك روزنامهي ديگر در راديو هم گفته بودم كه اساسا خبررساني مستقل و رسانه ي مستقل يك درو× بزرگ است, افسانه است; مستقل از چي؟ آيا خبرنگاري كه مثلا براي واشنگتن تايمز مي نويسد يا مثلا براي VOA گزارش پخش مي كند مستقل است. خبرنگار ميكروفن نيست كه هرچه درش بدمي, همان را منعكس بكند, حتما تعلقات فرهنگي و گرايش هاي سياسي دارد, حتما تعلقات ملي دارد, حتما يك سري باورها و آرمان ها دارد. ما مي گوييم به جاي اين كه خبرنگاران را گوي بزنيم تا به اسم مستقل, آن را از متعهد شدن به اخلاق و فرهنگ اسلامي گريزان بكنيم, دعوتش بكنيم به جاي اين كه به مقيدات يك حزب, يك جناح يا باورهاي نفساني مقيد بشود, به اخلاقي كه يك ملت دارد مقيد بشود. فرد نبايد در هر شرايطي به حزب وابسته بماند. اگر حزبي فرد را توصيه مي كند كه در فعاليت حزبي و كار حزبي اش, حزب را معبود خودش قرار بدهد, اگر كسي مي خواهد خبرنگار مسلمان بماند نبايد مقيد به آن حزب بماند. من مي خواهم به يك واقعيتي اشاره بكنم بخصوص در حوزه روزنامه نگاري. رسانه هاي مكتوب ما, ادامه ي احزاب و باندهاي سياسي هستند و اساسا مستقل نيستند. ايرادي ندارد نشرياتي مثل ذكر, شما و اعتماد ملي بگويند من ماي فلان حزب و بلندگوي آن هستم, هيچ اشكالي ندارد, اما اين كه بگويد من حزبي نيستم ولي در عمل يك حزبي باشد, اين يك دروغ است و فريب مخاطب محسوب مي شود. اگر فردي يك حزب و يك مجموعه اي را متعهد به آرمانهاي ملت مسلمان بداند, متعهد به انقلاب اسلامي بداند و با آن حزب و نشريهي آن حزب همكاري بكند ايرادي ندارد, هرچند كه ممكن است در مصداق دچار سوء تفاهم بشود كه آيا اين مورد خلاف فرهنگ اسلامي هست يا نه كه اين موارد جز‚ي هستند و قابل حل.
|